حسين بن حسن خوارزمي
652
شرح فصوص الحكم
احديت و واحديت كه مر حق راست . و دانسته اى كه همه صفات عين ذات است در مرتبهء احديت ، و غير ذات از وجه واحديت . پس حال صفات روحانيه نيز با محالَّش همچنين است . [ 270 - ر ] أي لا عين لها في الوجود لأنها نسب ، و لا معدومة في الحكم لأن الذي قام به العلم يسمى عالما و هو الحال . يعنى : عين نيست احوال را در وجود ، از آن كه نسباند ، و معدوم نيز نيست در حكم ، از آن كه تا هر كه [ به ] علم قائم است مسمّى مىگردد به عالم . و اين قيام حال است كه به اين حال صاحب او را عالم خوانند . فعالم ذات موصوفة بالعلم ، ما هو عين الذات و لا عين العلم ، و ما ثم إلا علم و ذات قائم بها هذا العلم . و كونه عالما حال لهذه الذات باتصافها بهذا المعنى . فحدثت نسبة العالم إليه ، فهو المسمى عالما . پس عالم ذات موصوفه است به علم ، و عين ذات نيست و عين علم نيز نى . و اينجا جز عالم و جز ذاتى كه علم بدان قائم است نيست . و عالم بودن حال است مر اين ذات را ، به واسطهء اتصافش به اين معنى . پس حادث شد از اجتماع ذات و صفت علميه اين نسبت ، و موصوف « 20 » بدان مسمى شد به عالم . و الرحمة على الحقيقة نسبة من الراحم ، و هي الموجبة للحكم ، و هي الراحمة . و رحمت در حقيقت نسبتى است از جمله نسب راحم ، و اوست موجب مر حكم را بر صاحبش ، به اينكه راحم است . پس اوست راحمه ، يعنى راحم سازنده صاحبش را ، يا در حقيقت اوست راحمه مر أشياء مرحومه را ، اگر چه در ظاهر مستند است به صاحبش . و الذي أوجدها في المرحوم ما أوجدها ليرحمه بها و إنما أوجدها ليرحم بها من قامت به . يعنى : حق كه ايجاد رحمت مىكند در مرحومى كه از اهل كشف است نه از براى آن ايجاد مىكند كه به اين رحمت او را رحم كند تا مرحوم شود ، بلكه ايجاد رحمت در وى از براى آن مىكند تا راحم گردد ، چه اوّلا به مجرد وجود مرحوم شده بود
--> « 20 » پا : موصوف + است .